فال حافظ

دیوان حافظ

جستجو در دیوان

با عنوان، شمارهٔ غزل، یا هر مصرعی که به یاد دارید جستجو کنید.

دست‌کم دو حرف وارد کنید؛ شمارهٔ غزل هم قابل جستجوست.

غزل شماره ۱۶۸

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

از این غزل فال بگیریدنیّت کنید و بگذارید حافظ از همین غزل پاسخ‌تان را بگوید.

متنِ غزل

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

بسوختيم در اين آرزوي خام و نشد

به لابه گفت شبي مير مجلس تو شوم

شدم به رغبت خويشش کمين غلام و نشد

پيام داد که خواهم نشست با رندان

بشد به رندي و دردي کشيم نام و نشد

رواست در بر اگر مي طپد کبوتر دل

که ديد در ره خود تاب و پيچ دام و نشد

بدان هوس که به مستي ببوسم آن لب لعل

چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد

به کوي عشق منه بي دليل راه قدم

که من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد

فغان که در طلب گنج نامه مقصود

شدم خراب جهاني ز غم تمام و نشد

دريغ و درد که در جست و جوي گنج حضور

بسي شدم به گدايي بر کرام و نشد

هزار حيله برانگيخت حافظ از سر فکر

در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد

دکلمهٔ صوتی

با اپلیکیشنِ فال حافظ، دکلمه‌ها را دانلود کنید و آفلاین بشنوید.

دربارهٔ این غزل

درباره این غزل: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

تعبیرِ فال

برای دیدنِ تعبیر، فالی بگیرید.

گرفتنِ فال

غزل‌های هم‌مضمون