فال حافظ
غزلیات حافظ
همهٔ ۴۹۵ غزلِ دیوانِ حافظ. در میانِ عنوانها بجویید، یا یکی را برای خواندن برگزینید.
دیوانِ حافظ چیست؟
خواجه شمسالدین محمد حافظِ شیرازی — لسانالغیب — در سدهٔ هشتم هجری در شیراز میزیست و دیوانی شامل نزدیک به پانصد غزل از خود به یادگار گذاشت که هفتصد سال است خوانده، شنیده، و به تفأل برگرفته میشود. در ادامه هر ۴۹۵ غزلِ موجود از روایتِ پژمان به همراهِ متنِ اصلی، دکلمهٔ صوتی، و یادداشتِ مضمونی فهرست شدهاند. میتوانید با مطلعِ غزل جستوجو کنید یا به یکی از بازههای شمارهٔ غزل بپرید.
غزلیاتِ ۱–۵۰
↑- ۱
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
- ۲
صلاح کار کجا و من خراب کجا
صلاح کار کجا و من خراب کجا
- ۳
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
- ۴
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
- ۵
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
- ۶
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
- ۷
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
- ۸
ساقیا برخیز و درده جام را
ساقیا برخیز و درده جام را
- ۹
رونق عهد شباب است دگر بستان را
رونق عهد شباب است دگر بستان را
- ۱۰
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
- ۱۱
ساقی به نور باده برافروز جام ما
ساقی به نور باده برافروز جام ما
- ۱۲
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
- ۱۳
میدمد صبح و کله بست سحاب
میدمد صبح و کله بست سحاب
- ۱۴
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
- ۱۵
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
- ۱۶
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
- ۱۷
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
- ۱۸
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
- ۱۹
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
- ۲۰
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
- ۲۱
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
- ۲۲
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
- ۲۳
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
- ۲۴
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
- ۲۵
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
- ۲۶
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
- ۲۷
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
- ۲۸
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
- ۲۹
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
- ۳۰
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
- ۳۱
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
- ۳۲
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
- ۳۳
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
- ۳۴
رواق منظر چشم من آشیانه توست
رواق منظر چشم من آشیانه توست
- ۳۵
برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
- ۳۶
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
- ۳۷
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
- ۳۸
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
- ۳۹
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
- ۴۰
المنه لله که در میکده باز است
المنة لله که در میکده باز است
- ۴۱
اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است
اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است
- ۴۲
حال دل با تو گفتنم هوس است
حال دل با تو گفتنم هوس است
- ۴۳
صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
صحن بستان ذوق بخش و صحبت ياران خوش است
- ۴۴
کنون که بر کف گل جام باده صاف است
کنون که بر کف گل جام باده صاف است
- ۴۵
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
در اين زمانه رفيقي که خالي از خلل است
- ۴۶
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
گل در بر و مي در کف و معشوق به کام است
- ۴۷
به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
به کوي ميکده هر سالکي که ره دانست
- ۴۸
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
صوفي از پرتو مي راز نهاني دانست
- ۴۹
روضه خلد برین خلوت درویشان است
روضه خلد برين خلوت درويشان است
- ۵۰
به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
به دام زلف تو دل مبتلاي خويشتن است
غزلیاتِ ۵۱–۱۰۰
↑- ۵۱
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است
- ۵۲
روزگاریست که سودای بتان دین من است
روزگاريست که سوداي بتان دين من است
- ۵۳
منم که گوشه میخانه خانقاه من است
منم که گوشه ميخانه خانقاه من است
- ۵۴
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است
- ۵۵
خم زلف تو دام کفر و دین است
خم زلف تو دام کفر و دين است
- ۵۶
دل سراپرده محبت اوست
دل سراپرده محبت اوست
- ۵۷
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
آن سيه چرده که شيريني عالم با اوست
- ۵۸
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
- ۵۹
دارم امید عاطفتی از جانب دوست
دارم اميد عاطفتي از جانب دوست
- ۶۰
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
آن پيک نامور که رسيد از ديار دوست
- ۶۱
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
صبا اگر گذري افتدت به کشور دوست
- ۶۲
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
مرحبا اي پيک مشتاقان بده پيغام دوست
- ۶۳
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
روي تو کس نديد و هزارت رقيب هست
- ۶۴
اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست
اگر چه عرض هنر پيش يار بي ادبيست
- ۶۵
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست
- ۶۶
بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
بنال بلبل اگر با منت سر ياريست
- ۶۷
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
يا رب اين شمع دل افروز ز کاشانه کيست
- ۶۸
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست
- ۶۹
کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
کس نيست که افتاده آن زلف دوتا نيست
- ۷۰
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
مردم ديده ما جز به رخت ناظر نيست
- ۷۱
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست
- ۷۲
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست
- ۷۳
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
روشن از پرتو رويت نظري نيست که نيست
- ۷۴
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست
- ۷۵
خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
خواب آن نرگس فتان تو بي چيزي نيست
- ۷۶
جز آستان توام در جهان پناهی نیست
جز آستان توام در جهان پناهي نيست
- ۷۷
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
بلبلي برگ گلي خوش رنگ در منقار داشت
- ۷۸
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
ديدي که يار جز سر جور و ستم نداشت
- ۷۹
کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت
کنون که مي دمد از بوستان نسيم بهشت
- ۸۰
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
عيب رندان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت
- ۸۱
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
- ۸۲
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آن ترک پري چهره که دوش از بر ما رفت
- ۸۳
گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
گر ز دست زلف مشکينت خطايي رفت رفت
- ۸۴
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
ساقي بيار باده که ماه صيام رفت
- ۸۵
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت
- ۸۶
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
ساقي بيا که يار ز رخ پرده برگرفت
- ۸۷
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
- ۸۸
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
شنيده ام سخني خوش که پير کنعان گفت
- ۸۹
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
يا رب سببي ساز که يارم به سلامت
- ۹۰
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
اي هدهد صبا به سبا مي فرستمت
- ۹۱
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت
- ۹۲
میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت
مير من خوش مي روي کاندر سر و پا ميرمت
- ۹۳
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
- ۹۴
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
زان يار دلنوازم شکريست با شکايت
- ۹۵
مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت
مدامم مست مي دارد نسيم جعد گيسويت
- ۹۶
درد ما را نیست درمان الغیاث
درد ما را نيست درمان الغياث
- ۹۷
تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
تويي که بر سر خوبان کشوري چون تاج
- ۹۸
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
- ۹۹
دل من در هوای روی فرخ
دل من در هواي روي فرخ
- ۱۰۰
دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
دي پير مي فروش که ذکرش به خير باد
غزلیاتِ ۱۰۱–۱۵۰
↑- ۱۰۱
شراب و عیش نهان چیست کار بیبنیاد
شراب و عيش نهان چيست کار بي بنياد
- ۱۰۲
دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
دوش آگهي ز يار سفرکرده داد باد
- ۱۰۳
روز وصل دوستداران یاد باد
روز وصل دوستداران ياد باد
- ۱۰۴
جمالت آفتاب هر نظر باد
جمالت آفتاب هر نظر باد
- ۱۰۵
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
صوفي ار باده به اندازه خورد نوشش باد
- ۱۰۶
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
- ۱۰۷
حسن تو همیشه در فزون باد
حسن تو هميشه در فزون باد
- ۱۰۸
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
خسروا گوي فلک در خم چوگان تو باد
- ۱۰۹
دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
دير است که دلدار پيامي نفرستاد
- ۱۱۰
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
پيرانه سرم عشق جواني به سر افتاد
- ۱۱۱
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عکس روي تو چو در آينه جام افتاد
- ۱۱۲
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد
- ۱۱۳
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشاني داد
- ۱۱۴
همای اوج سعادت به دام ما افتد
هماي اوج سعادت به دام ما افتد
- ۱۱۵
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
درخت دوستي بنشان که کام دل به بار آرد
- ۱۱۶
کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
کسي که حسن و خط دوست در نظر دارد
- ۱۱۷
دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد
- ۱۱۸
آن کس که به دست جام دارد
آن کس که به دست جام دارد
- ۱۱۹
دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
دلي که غيب نماي است و جام جم دارد
- ۱۲۰
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
بتي دارم که گرد گل ز سنبل سايه بان دارد
- ۱۲۱
هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد
- ۱۲۲
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
- ۱۲۳
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد
- ۱۲۴
آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
آن که از سنبل او غاليه تابي دارد
- ۱۲۵
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
شاهد آن نيست که مويي و مياني دارد
- ۱۲۶
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد
- ۱۲۷
روشنی طلعت تو ماه ندارد
روشني طلعت تو ماه ندارد
- ۱۲۸
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
نيست در شهر نگاري که دل ما ببرد
- ۱۲۹
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد
- ۱۳۰
سحر بلبل حکایت با صبا کرد
سحر بلبل حکايت با صبا کرد
- ۱۳۱
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
بيا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
- ۱۳۲
به آب روشن می عارفی طهارت کرد
به آب روشن مي عارفي طهارت کرد
- ۱۳۳
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
صوفي نهاد دام و سر حقه باز کرد
- ۱۳۴
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
بلبلي خون دلي خورد و گلي حاصل کرد
- ۱۳۵
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
چو باد عزم سر کوي يار خواهم کرد
- ۱۳۶
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
- ۱۳۷
دل از من برد و روی از من نهان کرد
دل از من برد و روي از من نهان کرد
- ۱۳۸
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
ياد باد آن که ز ما وقت سفر ياد نکرد
- ۱۳۹
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
- ۱۴۰
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
- ۱۴۱
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد
- ۱۴۲
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
دوستان دختر رز توبه ز مستوري کرد
- ۱۴۳
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
سال ها دل طلب جام جم از ما مي کرد
- ۱۴۴
به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
به سر جام جم آن گه نظر تواني کرد
- ۱۴۵
چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
چه مستيست ندانم که رو به ما آورد
- ۱۴۶
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
صبا وقت سحر بويي ز زلف يار مي آورد
- ۱۴۷
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
نسيم باد صبا دوشم آگهي آورد
- ۱۴۸
یارم چو قدح به دست گیرد
يارم چو قدح به دست گيرد
- ۱۴۹
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیرد
دلم جز مهر مه رويان طريقي بر نمي گيرد
- ۱۵۰
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
ساقي ار باده از اين دست به جام اندازد
غزلیاتِ ۱۵۱–۲۰۰
↑- ۱۵۱
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد
دمي با غم به سر بردن جهان يک سر نمي ارزد
- ۱۵۲
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد
- ۱۵۳
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
- ۱۵۴
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
راهي بزن که آهي بر ساز آن توان زد
- ۱۵۵
اگر روم ز پی اش فتنهها برانگیزد
اگر روم ز پي اش فتنه ها برانگيزد
- ۱۵۶
به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
به حسن و خلق و وفا کس به يار ما نرسد
- ۱۵۷
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
- ۱۵۸
من و انکار شراب این چه حکایت باشد
من و انکار شراب اين چه حکايت باشد
- ۱۵۹
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
نقد صوفي نه همه صافي بي غش باشد
- ۱۶۰
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
خوش است خلوت اگر يار يار من باشد
- ۱۶۱
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
کي شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد
- ۱۶۲
خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
- ۱۶۳
گل بی رخ یار خوش نباشد
گل بي رخ يار خوش نباشد
- ۱۶۴
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
- ۱۶۵
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد
- ۱۶۶
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد
- ۱۶۷
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
- ۱۶۸
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
- ۱۶۹
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد
- ۱۷۰
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
زاهد خلوت نشين دوش به ميخانه شد
- ۱۷۱
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
دوش از جناب آصف پيک بشارت آمد
- ۱۷۲
عشق تو نهال حیرت آمد
عشق تو نهال حيرت آمد
- ۱۷۳
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد
- ۱۷۴
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
مژده اي دل که دگر باد صبا بازآمد
- ۱۷۵
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
صبا به تهنيت پير مي فروش آمد
- ۱۷۶
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
سحرم دولت بيدار به بالين آمد
- ۱۷۷
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که چهره برافروخت دلبري داند
- ۱۷۸
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
هر که شد محرم دل در حرم يار بماند
- ۱۷۹
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند
- ۱۸۰
ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
اي پسته تو خنده زده بر حديث قند
- ۱۸۱
بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند
- ۱۸۲
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
حسب حالي ننوشتي و شد ايامي چند
- ۱۸۳
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
- ۱۸۴
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند
- ۱۸۵
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
نقدها را بود آيا که عياري گيرند
- ۱۸۶
گر می فروش حاجت رندان روا کند
گر مي فروش حاجت رندان روا کند
- ۱۸۷
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
- ۱۸۸
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
مرا به رندي و عشق آن فضول عيب کند
- ۱۸۹
طایر دولت اگر باز گذاری بکند
طاير دولت اگر باز گذاري بکند
- ۱۹۰
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
کلک مشکين تو روزي که ز ما ياد کند
- ۱۹۱
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
آن کيست کز روي کرم با ما وفاداري کند
- ۱۹۲
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
سرو چمان من چرا ميل چمن نمي کند
- ۱۹۳
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
در نظربازي ما بي خبران حيرانند
- ۱۹۴
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند
- ۱۹۵
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
- ۱۹۶
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آنان که خاک را به نظر کيميا کنند
- ۱۹۷
شاهدان گر دلبری زین سان کنند
شاهدان گر دلبري زين سان کنند
- ۱۹۸
گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
گفتم کي ام دهان و لبت کامران کنند
- ۱۹۹
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
واعظان کاين جلوه در محراب و منبر مي کنند
- ۲۰۰
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
داني که چنگ و عود چه تقرير مي کنند
غزلیاتِ ۲۰۱–۲۵۰
↑- ۲۰۱
شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند
شراب بي غش و ساقي خوش دو دام رهند
- ۲۰۲
بود آیا که در میکدهها بگشایند
بود آيا که در ميکده ها بگشايند
- ۲۰۳
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
- ۲۰۴
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
ياد باد آن که نهانت نظري با ما بود
- ۲۰۵
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
تا ز ميخانه و مي نام و نشان خواهد بود
- ۲۰۶
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
پيش از اينت بيش از اين انديشه عشاق بود
- ۲۰۷
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
ياد باد آن که سر کوي توام منزل بود
- ۲۰۸
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
- ۲۰۹
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود
- ۲۱۰
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود
- ۲۱۱
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
دوش مي آمد و رخساره برافروخته بود
- ۲۱۲
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
يک دو جامم دي سحرگه اتفاق افتاده بود
- ۲۱۳
گوهر مخزن اسرار همان است که بود
گوهر مخزن اسرار همان است که بود
- ۲۱۴
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
ديدم به خواب خوش که به دستم پياله بود
- ۲۱۵
به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
به کوي ميکده يا رب سحر چه مشغله بود
- ۲۱۶
آن یار کز او خانه ما جای پری بود
آن يار کز او خانه ما جاي پري بود
- ۲۱۷
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
مسلمانان مرا وقتي دلي بود
- ۲۱۸
در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
در ازل هر کو به فيض دولت ارزاني بود
- ۲۱۹
کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
- ۲۲۰
از دیده خون دل همه بر روی ما رود
از ديده خون دل همه بر روي ما رود
- ۲۲۱
چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
- ۲۲۲
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
از سر کوي تو هر کو به ملالت برود
- ۲۲۳
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
- ۲۲۴
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
خوشا دلي که مدام از پي نظر نرود
- ۲۲۵
ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود
ساقي حديث سرو و گل و لاله مي رود
- ۲۲۶
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
- ۲۲۷
گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود
- ۲۲۸
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
گر من از باغ تو يک ميوه بچينم چه شود
- ۲۲۹
بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد
بخت از دهان دوست نشانم نمي دهد
- ۲۳۰
اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
اگر به باده مشکين دلم کشد شايد
- ۲۳۱
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آيد
- ۲۳۲
بر سر آنم که گر ز دست برآید
بر سر آنم که گر ز دست برآيد
- ۲۳۳
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
دست از طلب ندارم تا کام من برآيد
- ۲۳۴
چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
چو آفتاب مي از مشرق پياله برآيد
- ۲۳۵
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
زهي خجسته زماني که يار بازآيد
- ۲۳۶
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
اگر آن طاير قدسي ز درم بازآيد
- ۲۳۷
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
نفس برآمد و کام از تو بر نمي آيد
- ۲۳۸
جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
جهان بر ابروي عيد از هلال وسمه کشيد
- ۲۳۹
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
رسيد مژده که آمد بهار و سبزه دميد
- ۲۴۰
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
ابر آذاري برآمد باد نوروزي وزيد
- ۲۴۱
معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
معاشران ز حريف شبانه ياد آريد
- ۲۴۲
بیا که رایت منصور پادشاه رسید
بيا که رايت منصور پادشاه رسيد
- ۲۴۳
بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
بوي خوش تو هر که ز باد صبا شنيد
- ۲۴۴
معاشران گره از زلف یار باز کنید
معاشران گره از زلف يار باز کنيد
- ۲۴۵
الا ای طوطی گویای اسرار
الا اي طوطي گوياي اسرار
- ۲۴۶
عید است و آخر گل و یاران در انتظار
عيد است و آخر گل و ياران در انتظار
- ۲۴۷
صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار
- ۲۴۸
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
اي صبا نکهتي از کوي فلاني به من آر
- ۲۴۹
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار
- ۲۵۰
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
روي بنماي و وجود خودم از ياد ببر
غزلیاتِ ۲۵۱–۳۰۰
↑- ۲۵۱
شب وصل است و طی شد نامه هجر
شب وصل است و طي شد نامه هجر
- ۲۵۲
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
گر بود عمر به ميخانه رسم بار دگر
- ۲۵۳
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
اي خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
- ۲۵۴
دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
ديگر ز شاخ سرو سهي بلبل صبور
- ۲۵۵
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
يوسف گمگشته بازآيد به کنعان غم مخور
- ۲۵۶
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
نصيحتي کنمت بشنو و بهانه مگير
- ۲۵۷
روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
روي بنما و مرا گو که ز جان دل برگير
- ۲۵۸
هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
هزار شکر که ديدم به کام خويشت باز
- ۲۵۹
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
منم که ديده به ديدار دوست کردم باز
- ۲۶۰
ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز
اي سرو ناز حسن که خوش مي روي به ناز
- ۲۶۱
درآ که در دل خسته توان درآید باز
درآ که در دل خسته توان درآيد باز
- ۲۶۲
حال خونین دلان که گوید باز
حال خونين دلان که گويد باز
- ۲۶۳
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
بيا و کشتي ما در شط شراب انداز
- ۲۶۴
خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
خيز و در کاسه زر آب طربناک انداز
- ۲۶۵
برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
برنيامد از تمناي لبت کامم هنوز
- ۲۶۶
دلم رمیده لولیوشیست شورانگیز
دلم رميده لولي وشيست شورانگيز
- ۲۶۷
ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
اي صبا گر بگذري بر ساحل رود ارس
- ۲۶۸
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
گلعذاري ز گلستان جهان ما را بس
- ۲۶۹
دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
دلا رفيق سفر بخت نيکخواهت بس
- ۲۷۰
درد عشقی کشیدهام که مپرس
درد عشقي کشيده ام که مپرس
- ۲۷۱
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس
- ۲۷۲
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
بازآي و دل تنگ مرا مونس جان باش
- ۲۷۳
اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
اگر رفيق شفيقي درست پيمان باش
- ۲۷۴
به دور لاله قدح گیر و بیریا میباش
به دور لاله قدح گير و بي ريا مي باش
- ۲۷۵
صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
صوفي گلي بچين و مرقع به خار بخش
- ۲۷۶
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
باغبان گر پنج روزي صحبت گل بايدش
- ۲۷۷
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش
- ۲۷۸
شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
شراب تلخ مي خواهم که مردافکن بود زورش
- ۲۷۹
خوشا شیراز و وضع بیمثالش
خوشا شيراز و وضع بي مثالش
- ۲۸۰
چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
- ۲۸۱
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
يا رب اين نوگل خندان که سپردي به منش
- ۲۸۲
ببرد از من قرار و طاقت و هوش
ببرد از من قرار و طاقت و هوش
- ۲۸۳
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش
- ۲۸۴
هاتفی از گوشه میخانه دوش
هاتفي از گوشه ميخانه دوش
- ۲۸۵
در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
- ۲۸۶
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
دوش با من گفت پنهان کارداني تيزهوش
- ۲۸۷
ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
اي همه شکل تو مطبوع و همه جاي تو خوش
- ۲۸۸
کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
کنار آب و پاي بيد و طبع شعر و ياري خوش
- ۲۸۹
مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
مجمع خوبي و لطف است عذار چو مهش
- ۲۹۰
دلم رمیده شد و غافلم من درویش
دلم رميده شد و غافلم من درويش
- ۲۹۱
ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش
- ۲۹۲
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
- ۲۹۳
بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
- ۲۹۴
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
- ۲۹۵
سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
سحر به بوي گلستان دمي شدم در باغ
- ۲۹۶
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
- ۲۹۷
زبان خامه ندارد سر بیان فراق
زبان خامه ندارد سر بيان فراق
- ۲۹۸
مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
مقام امن و مي بي غش و رفيق شفيق
- ۲۹۹
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک
اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاک
- ۳۰۰
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
هزار دشمنم ار مي کنند قصد هلاک
غزلیاتِ ۳۰۱–۳۵۰
↑- ۳۰۱
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
اي دل ريش مرا با لب تو حق نمک
- ۳۰۲
خوش خبر باشی ای نسیم شمال
خوش خبر باشي اي نسيم شمال
- ۳۰۳
شممت روح وداد و شمت برق وصال
شممت روح وداد و شمت برق وصال
- ۳۰۴
دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
داراي جهان نصرت دين خسرو کامل
- ۳۰۵
به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
- ۳۰۶
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
اگر به کوي تو باشد مرا مجال وصول
- ۳۰۷
هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل
هر نکته اي که گفتم در وصف آن شمايل
- ۳۰۸
ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
اي رخت چون خلد و لعلت سلسبيل
- ۳۰۹
عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
عشقبازي و جواني و شراب لعل فام
- ۳۱۰
مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
مرحبا طاير فرخ پي فرخنده پيام
- ۳۱۱
عاشق روی جوانی خوش نوخاستهام
عاشق روي جواني خوش نوخاسته ام
- ۳۱۲
بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
بشري اذ السلامه حلت بذي سلم
- ۳۱۳
بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
بازآي ساقيا که هواخواه خدمتم
- ۳۱۴
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
دوش بيماري چشم تو ببرد از دستم
- ۳۱۵
به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
به غير از آن که بشد دين و دانش از دستم
- ۳۱۶
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم
- ۳۱۷
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
فاش مي گويم و از گفته خود دلشادم
- ۳۱۸
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
مرا مي بيني و هر دم زيادت مي کني دردم
- ۳۱۹
سالها پیروی مذهب رندان کردم
سال ها پيروي مذهب رندان کردم
- ۳۲۰
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
ديشب به سيل اشک ره خواب مي زدم
- ۳۲۱
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
هر چند پير و خسته دل و ناتوان شدم
- ۳۲۲
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
خيال نقش تو در کارگاه ديده کشيدم
- ۳۲۳
ز دست کوته خود زیر بارم
ز دست کوته خود زير بارم
- ۳۲۴
گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
گر چه افتاد ز زلفش گرهي در کارم
- ۳۲۵
گر دست دهد خاک کف پای نگارم
گر دست دهد خاک کف پاي نگارم
- ۳۲۶
در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
در نهانخانه عشرت صنمي خوش دارم
- ۳۲۷
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم
- ۳۲۸
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
- ۳۲۹
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
جوزا سحر نهاد حمايل برابرم
- ۳۳۰
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تو همچو صبحي و من شمع خلوت سحرم
- ۳۳۱
به تیغم گر کشد دستش نگیرم
به تيغم گر کشد دستش نگيرم
- ۳۳۲
مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
مزن بر دل ز نوک غمزه تيرم
- ۳۳۳
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
نماز شام غريبان چو گريه آغازم
- ۳۳۴
گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
گر دست رسد در سر زلفين تو بازم
- ۳۳۵
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
- ۳۳۶
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
مژده وصل تو کو کز سر جان برخيزم
- ۳۳۷
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه در پي عزم ديار خود باشم
- ۳۳۸
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
من دوستدار روي خوش و موي دلکشم
- ۳۳۹
خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
خيال روي تو چون بگذرد به گلشن چشم
- ۳۴۰
من که از آتش دل چون خم می در جوشم
من که از آتش دل چون خم مي در جوشم
- ۳۴۱
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
گر من از سرزنش مدعيان انديشم
- ۳۴۲
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
حجاب چهره جان مي شود غبار تنم
- ۳۴۳
چل سال بیش رفت که من لاف میزنم
چل سال بيش رفت که من لاف مي زنم
- ۳۴۴
عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم
عمريست تا من در طلب هر روز گامي مي زنم
- ۳۴۵
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
بي تو اي سرو روان با گل و گلشن چه کنم
- ۳۴۶
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
- ۳۴۷
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
صنما با غم عشق تو چه تدبير کنم
- ۳۴۸
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
ديده دريا کنم و صبر به صحرا فکنم
- ۳۴۹
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
دوش سوداي رخش گفتم ز سر بيرون کنم
- ۳۵۰
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
غزلیاتِ ۳۵۱–۴۰۰
↑- ۳۵۱
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
حاشا که من به موسم گل ترک مي کنم
- ۳۵۲
روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
روزگاري شد که در ميخانه خدمت مي کنم
- ۳۵۳
من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم
من ترک عشق شاهد و ساغر نمي کنم
- ۳۵۴
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم
- ۳۵۵
حالیا مصلحت وقت در آن میبینم
حاليا مصلحت وقت در آن مي بينم
- ۳۵۶
گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
گرم از دست برخيزد که با دلدار بنشينم
- ۳۵۷
در خرابات مغان نور خدا میبینم
در خرابات مغان نور خدا مي بينم
- ۳۵۸
غم زمانه که هیچش کران نمیبینم
غم زمانه که هيچش کران نمي بينم
- ۳۵۹
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم
- ۳۶۰
گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
گر از اين منزل ويران به سوي خانه روم
- ۳۶۱
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
- ۳۶۲
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
ديدار شد ميسر و بوس و کنار هم
- ۳۶۳
دردم از یار است و درمان نیز هم
دردم از يار است و درمان نيز هم
- ۳۶۴
ما بی غمان مست دل از دست دادهایم
ما بي غمان مست دل از دست داده ايم
- ۳۶۵
عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
عمريست تا به راه غمت رو نهاده ايم
- ۳۶۶
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده ايم
- ۳۶۷
فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
فتوي پير مغان دارم و قوليست قديم
- ۳۶۸
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
خيز تا از در ميخانه گشادي طلبيم
- ۳۶۹
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
ما ز ياران چشم ياري داشتيم
- ۳۷۰
صلاح از ما چه میجویی که مستان را صلا گفتیم
صلاح از ما چه مي جويي که مستان را صلا گفتيم
- ۳۷۱
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم
- ۳۷۲
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم
- ۳۷۳
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
خيز تا خرقه صوفي به خرابات بريم
- ۳۷۴
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم
- ۳۷۵
صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
صوفي بيا که خرقه سالوس برکشيم
- ۳۷۶
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشيم
- ۳۷۷
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
ما شبي دست برآريم و دعايي بکنيم
- ۳۷۸
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم
- ۳۷۹
سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
سرم خوش است و به بانگ بلند مي گويم
- ۳۸۰
بارها گفتهام و بار دگر میگویم
بارها گفته ام و بار دگر مي گويم
- ۳۸۱
گر چه ما بندگان پادشهیم
گر چه ما بندگان پادشهيم
- ۳۸۲
فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان
فاتحه اي چو آمدي بر سر خسته اي بخوان
- ۳۸۳
چندان که گفتم غم با طبیبان
چندان که گفتم غم با طبيبان
- ۳۸۴
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
مي سوزم از فراقت روي از جفا بگردان
- ۳۸۵
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
يا رب آن آهوي مشکين به ختن بازرسان
- ۳۸۶
خدا را کم نشین با خرقه پوشان
خدا را کم نشين با خرقه پوشان
- ۳۸۷
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
شاه شمشادقدان خسرو شيرين دهنان
- ۳۸۸
بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شکن
- ۳۸۹
چو گل هر دم به بویت جامه در تن
چو گل هر دم به بويت جامه در تن
- ۳۹۰
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن
- ۳۹۱
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
خوشتر از فکر مي و جام چه خواهد بودن
- ۳۹۲
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
داني که چيست دولت ديدار يار ديدن
- ۳۹۳
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن
- ۳۹۴
ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
اي روي ماه منظر تو نوبهار حسن
- ۳۹۵
گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
گلبرگ را ز سنبل مشکين نقاب کن
- ۳۹۶
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
صبح است ساقيا قدحي پرشراب کن
- ۳۹۷
ز در درآ و شبستان ما منور کن
ز در درآ و شبستان ما منور کن
- ۳۹۸
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
اي نور چشم من سخني هست گوش کن
- ۳۹۹
کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن
کرشمه اي کن و بازار ساحري بشکن
- ۴۰۰
بالابلند عشوه گر نقش باز من
بالابلند عشوه گر نقش باز من
غزلیاتِ ۴۰۱–۴۵۰
↑- ۴۰۱
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
چون شوم خاک رهش دامن بيفشاند ز من
- ۴۰۲
نکتهای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
نکته اي دلکش بگويم خال آن مه رو ببين
- ۴۰۳
شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
شراب لعل کش و روي مه جبينان بين
- ۴۰۴
میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این
مي فکن بر صف رندان نظري بهتر از اين
- ۴۰۵
به جان پیر خرابات و حق صحبت او
به جان پير خرابات و حق صحبت او
- ۴۰۶
گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
گفتا برون شدي به تماشاي ماه نو
- ۴۰۷
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو
- ۴۰۸
ای آفتاب آینه دار جمال تو
اي آفتاب آينه دار جمال تو
- ۴۰۹
ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
اي خونبهاي نافه چين خاک راه تو
- ۴۱۰
ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
اي قباي پادشاهي راست بر بالاي تو
- ۴۱۱
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو
تاب بنفشه مي دهد طره مشک ساي تو
- ۴۱۲
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
- ۴۱۳
خط عذار یار که بگرفت ماه از او
خط عذار يار که بگرفت ماه از او
- ۴۱۴
گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو
گلبن عيش مي دمد ساقي گلعذار کو
- ۴۱۵
ای پیک راستان خبر یار ما بگو
اي پيک راستان خبر يار ما بگو
- ۴۱۶
خنک نسیم معنبر شمامهای دلخواه
خنک نسيم معنبر شمامه اي دلخواه
- ۴۱۷
عیشم مدام است از لعل دلخواه
عيشم مدام است از لعل دلخواه
- ۴۱۸
گر تیغ بارد در کوی آن ماه
گر تيغ بارد در کوي آن ماه
- ۴۱۹
وصال او ز عمر جاودان به
وصال او ز عمر جاودان به
- ۴۲۰
ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه
ناگهان پرده برانداخته اي يعني چه
- ۴۲۱
در سرای مغان رفته بود و آب زده
در سراي مغان رفته بود و آب زده
- ۴۲۲
ای که با سلسله زلف دراز آمدهای
اي که با سلسله زلف دراز آمده اي
- ۴۲۳
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
دوش رفتم به در ميکده خواب آلوده
- ۴۲۴
از من جدا مشو که توام نور دیدهای
از من جدا مشو که توام نور ديده اي
- ۴۲۵
دامن کشان همیشد در شرب زرکشیده
دامن کشان همي شد در شرب زرکشيده
- ۴۲۶
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
از خون دل نوشتم نزديک دوست نامه
- ۴۲۷
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
چراغ روي تو را شمع گشت پروانه
- ۴۲۸
سحرگاهان که مخمور شبانه
سحرگاهان که مخمور شبانه
- ۴۲۹
ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
ساقي بيا که شد قدح لاله پر ز مي
- ۴۳۰
به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
به صوت بلبل و قمري اگر ننوشي مي
- ۴۳۱
لبش میبوسم و در میکشم می
لبش مي بوسم و در مي کشم مي
- ۴۳۲
مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
مخمور جام عشقم ساقي بده شرابي
- ۴۳۳
ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
اي که بر ماه از خط مشکين نقاب انداختي
- ۴۳۴
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
اي دل مباش يک دم خالي ز عشق و مستي
- ۴۳۵
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي
- ۴۳۶
آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
آن غاليه خط گر سوي ما نامه نوشتي
- ۴۳۷
ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
اي قصه بهشت ز کويت حکايتي
- ۴۳۸
سبت سلمی بصدغیها فؤادی
سبت سلمي بصدغيها فؤادي
- ۴۳۹
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
ديدم به خواب دوش که ماهي برآمدي
- ۴۴۰
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
سحر با باد مي گفتم حديث آرزومندي
- ۴۴۱
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
چه بودي ار دل آن ماه مهربان بودي
- ۴۴۲
به جان او که گرم دسترس به جان بودی
به جان او که گرم دسترس به جان بودي
- ۴۴۳
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
چو سرو اگر بخرامي دمي به گلزاري
- ۴۴۴
شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
شهريست پرظريفان و از هر طرف نگاري
- ۴۴۵
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
تو را که هر چه مراد است در جهان داري
- ۴۴۶
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داري
- ۴۴۷
بیا با ما مورز این کینه داری
بيا با ما مورز اين کينه داري
- ۴۴۸
ای که در کوی خرابات مقامی داری
اي که در کوي خرابات مقامي داري
- ۴۴۹
ای که مهجوری عشاق روا میداری
اي که مهجوري عشاق روا مي داري
- ۴۵۰
روزگاریست که ما را نگران میداری
روزگاريست که ما را نگران مي داري
غزلیاتِ ۴۵۱–۴۹۵
↑- ۴۵۱
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
خوش کرد ياوري فلکت روز داوري
- ۴۵۲
طفیل هستی عشقند آدمی و پری
طفيل هستي عشقند آدمي و پري
- ۴۵۳
ای که دایم به خویش مغروری
اي که دايم به خويش مغروري
- ۴۵۴
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
ز کوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي
- ۴۵۵
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
عمر بگذشت به بي حاصلي و بوالهوسي
- ۴۵۶
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشي
- ۴۵۷
هزار جهد بکردم که یار من باشی
هزار جهد بکردم که يار من باشي
- ۴۵۸
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
اي دل آن دم که خراب از مي گلگون باشي
- ۴۵۹
زین خوش رقم که بر گل رخسار میکشی
زين خوش رقم که بر گل رخسار مي کشي
- ۴۶۰
سلیمی منذ حلت بالعراق
سليمي منذ حلت بالعراق
- ۴۶۱
کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی
کتبت قصه شوقي و مدمعي باکي
- ۴۶۲
یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
يا مبسما يحاکي درجا من اللالي
- ۴۶۳
سلام الله ما کر اللیالی
سلام الله ما کر الليالي
- ۴۶۴
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالي
- ۴۶۵
رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
رفتم به باغ صبحدمي تا چنم گلي
- ۴۶۶
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
اين خرقه که من دارم در رهن شراب اولي
- ۴۶۷
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
زان مي عشق کز او پخته شود هر خامي
- ۴۶۸
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
که برد به نزد شاهان ز من گدا پيامي
- ۴۶۹
انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
انت روائح رند الحمي و زاد غرامي
- ۴۷۰
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي
- ۴۷۱
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
ز دلبرم که رساند نوازش قلمي
- ۴۷۲
احمد الله علی معدله السلطان
احمد الله علي معدله السلطان
- ۴۷۳
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتواني
- ۴۷۴
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
هواخواه توام جانا و مي دانم که مي داني
- ۴۷۵
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
گفتند خلايق که تويي يوسف ثاني
- ۴۷۶
نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو داني
- ۴۷۷
دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
دو يار زيرک و از باده کهن دومني
- ۴۷۸
نوش کن جام شراب یک منی
نوش کن جام شراب يک مني
- ۴۷۹
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
صبح است و ژاله مي چکد از ابر بهمني
- ۴۸۰
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
اي که در کشتن ما هيچ مدارا نکني
- ۴۸۱
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کني
- ۴۸۲
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
اي دل به کوي عشق گذاري نمي کني
- ۴۸۳
سحرگه ره روی در سرزمینی
سحرگه ره روي در سرزميني
- ۴۸۴
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
تو مگر بر لب آبي به هوس بنشيني
- ۴۸۵
ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
ساقيا سايه ابر است و بهار و لب جوي
- ۴۸۶
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوي
- ۴۸۷
ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
اي بي خبر بکوش که صاحب خبر شوي
- ۴۸۸
سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهي
- ۴۸۹
ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
اي در رخ تو پيدا انوار پادشاهي
- ۴۹۰
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
در همه دير مغان نيست چو من شيدايي
- ۴۹۱
به چشم کردهام ابروی ماه سیمایی
به چشم کرده ام ابروي ماه سيمايي
- ۴۹۲
سلامی چو بوی خوش آشنایی
سلامي چو بوي خوش آشنايي
- ۴۹۳
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
- ۴۹۴
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
اي دل گر از آن چاه زنخدان به درآيي
- ۴۹۵
می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجویی
مي خواه و گل افشان کن از دهر چه مي جويي
