فال حافظ

دیوان حافظ

جستجو در دیوان

با عنوان، شمارهٔ غزل، یا هر مصرعی که به یاد دارید جستجو کنید.

دست‌کم دو حرف وارد کنید؛ شمارهٔ غزل هم قابل جستجوست.

غزل شماره ۲۱۱

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

از این غزل فال بگیریدنیّت کنید و بگذارید حافظ از همین غزل پاسخ‌تان را بگوید.

متنِ غزل

دوش مي آمد و رخساره برافروخته بود

تا کجا باز دل غمزده اي سوخته بود

رسم عاشق کشي و شيوه شهرآشوبي

جامه اي بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشاق سپند رخ خود مي دانست

و آتش چهره بدين کار برافروخته بود

گر چه مي گفت که زارت بکشم مي ديدم

که نهانش نظري با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دين مي زد و آن سنگين دل

در پي اش مشعلي از چهره برافروخته بود

دل بسي خون به کف آورد ولي ديده بريخت

الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

يار مفروش به دنيا که بسي سود نکرد

آن که يوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

يا رب اين قلب شناسي ز که آموخته بود

دکلمهٔ صوتی

با اپلیکیشنِ فال حافظ، دکلمه‌ها را دانلود کنید و آفلاین بشنوید.

دربارهٔ این غزل

درباره این غزل: دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

تعبیرِ فال

برای دیدنِ تعبیر، فالی بگیرید.

گرفتنِ فال

غزل‌های هم‌مضمون