Fal Hafez
Poems of Hafez
All 495 ghazals from the Divan of Hafez. Search by title, or pick one to read.
What is the Divan of Hafez?
Khwāja Shams-ud-Dīn Muḥammad Ḥāfeẓ-e Shīrāzī — the 14th-century Persian master known simply as Hafez — left behind a Divan of around 500 ghazals that has been read, recited, and consulted as oracle for nearly seven hundred years. Below you will find every one of the 495 surviving ghazals in the canonical Pejman edition, each with the original Persian beyts, audio recitation, and a thematic note. Use the search to find a poem by its first hemistich, or jump to a range of poem numbers below.
Ghazals 1–50
↑- 1
O beautiful wine-bearer, bring...
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
- 2
Where is sensible action, &...
صلاح کار کجا و من خراب کجا
- 3
That beautiful Shirazi Turk, t...
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
- 4
Kindly tell the tender deer, O...
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
- 5
O pious of the heart, I am los...
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
- 6
To the Sultan's attendants , w...
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
- 7
O Sufi outwardly pure , inward...
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
- 8
O Saki murshid arise ; and giv...
ساقیا برخیز و درده جام را
- 9
The splendour of youth's time ...
رونق عهد شباب است دگر بستان را
- 10
Last night the first day of Et...
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
- 11
O wine-bearer brighten my cup ...
ساقی به نور باده برافروز جام ما
- 12
The bright moon reflects your ...
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
- 13
The morning of ecstatic state ...
میدمد صبح و کله بست سحاب
- 14
To the true Beloved I said O S...
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
- 15
O chaste beloved Who draweth t...
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
- 16
The great curve that , into th...
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
- 17
From the fire of love of my he...
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
- 18
O Saki Murshid be the coming o...
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
- 19
O fragrant morning breeze the ...
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
- 20
The fast the time of austerity...
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
- 21
Went heart and faith ; and the...
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
- 22
When you hear the lovers word...
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
- 23
In every path of Islam , the i...
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
- 24
From me intoxicated , is the d...
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
- 25
Blossomed is the red rose and ...
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
- 26
Disheveled hair, sweaty, smili...
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
- 27
Into the Magian's cloister , c...
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
- 28
By the Khwaja's soul , and by ...
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
- 29
With fancy for perpetual union...
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
- 30
With a single hair delight of ...
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
- 31
What men of Khilvat call the N...
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
- 32
When God designed your feature...
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
- 33
The hermit has no need to watc...
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
- 34
O true Beloved the chamber of ...
رواق منظر چشم من آشیانه توست
- 35
Keep to your own affairs, why ...
برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
- 36
Since thy tress - tip , into t...
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
- 37
Come For most unstable is the ...
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
- 38
Without the sun of Thy cheek ,...
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
- 39
Of the cypress and the pine th...
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
- 40
Thanks be to God that the door...
المنة لله که در میکده باز است
- 41
Though the wine is joyous, and...
اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است
- 42
I long to open up my heart For...
حال دل با تو گفتنم هوس است
- 43
The court of the garden the wo...
صحن بستان ذوق بخش و صحبت ياران خوش است
- 44
Now that in the palm of the ro...
کنون که بر کف گل جام باده صاف است
- 45
At this time full of iniquity ...
در اين زمانه رفيقي که خالي از خلل است
- 46
Amidst flowers, wine in hand, ...
گل در بر و مي در کف و معشوق به کام است
- 47
Whoever had found his way to t...
به کوي ميکده هر سالکي که ره دانست
- 48
From the wine's sparkle the gl...
صوفي از پرتو مي راز نهاني دانست
- 49
The garden of lofty Paradise i...
روضه خلد برين خلوت درويشان است
- 50
In the snare of Thy tress , my...
به دام زلف تو دل مبتلاي خويشتن است
Ghazals 51–100
↑- 51
My eyes drown in tears, yet th...
لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است
- 52
Tis a long time since the pass...
روزگاريست که سوداي بتان دين من است
- 53
The corner of the tavern is my...
منم که گوشه ميخانه خانقاه من است
- 54
O true Beloved From much weepi...
ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است
- 55
The curve of Thy tress is the ...
خم زلف تو دام کفر و دين است
- 56
The heart is the chamber compr...
دل سراپرده محبت اوست
- 57
What beauty, sweetness of the ...
آن سيه چرده که شيريني عالم با اوست
- 58
Together are the head of our d...
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
- 59
I long for a kind sentiment fr...
دارم اميد عاطفتي از جانب دوست
- 60
The messenger who arrived from...
آن پيک نامور که رسيد از ديار دوست
- 61
O Breeze If thy path should ch...
صبا اگر گذري افتدت به کشور دوست
- 62
Well done O messenger, bring a...
مرحبا اي پيک مشتاقان بده پيغام دوست
- 63
Thy face , none hath seen ; an...
روي تو کس نديد و هزارت رقيب هست
- 64
Since the presentation of skil...
اگر چه عرض هنر پيش يار بي ادبيست
- 65
More pleasant than the pleasur...
خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست
- 66
O distraught bulbul illusory l...
بنال بلبل اگر با منت سر ياريست
- 67
From whose house this joyous l...
يا رب اين شمع دل افروز ز کاشانه کيست
- 68
From the city , my moon the be...
ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست
- 69
Who is not fallen into that do...
کس نيست که افتاده آن زلف دوتا نيست
- 70
A gazer , save upon Thy face ,...
مردم ديده ما جز به رخت ناظر نيست
- 71
Falsely pious, of our state ar...
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست
- 72
Love's path is a Path whereof ...
راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست
- 73
Lit up by the light of your fa...
روشن از پرتو رويت نظري نيست که نيست
- 74
The produce of the workshop of...
حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست
- 75
The sleep of that thy seducing...
خواب آن نرگس فتان تو بي چيزي نيست
- 76
Save Thy threshold , my shelte...
جز آستان توام در جهان پناهي نيست
- 77
A bulbul had a rose - leaf , p...
بلبلي برگ گلي خوش رنگ در منقار داشت
- 78
Thou sawest that , save the de...
ديدي که يار جز سر جور و ستم نداشت
- 79
The heavenly breeze comes to t...
کنون که مي دمد از بوستان نسيم بهشت
- 80
Let not the pious judge the me...
عيب رندان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت
- 81
At dawn , the bird of the swar...
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
- 82
That Bold One of Pan - face th...
آن ترک پري چهره که دوش از بر ما رفت
- 83
O true Beloved If from the han...
گر ز دست زلف مشکينت خطايي رفت رفت
- 84
O Saki Murshid bring wine for ...
ساقي بيار باده که ماه صيام رفت
- 85
From His lip of ruby , a singl...
شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت
- 86
Saki Murshid come for the true...
ساقي بيا که يار ز رخ پرده برگرفت
- 87
By concord with darkish beauty...
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
- 88
I heard a pleasant speech that...
شنيده ام سخني خوش که پير کنعان گفت
- 89
O Lord devise a means , whereb...
يا رب سببي ساز که يارم به سلامت
- 90
O lapwing of the east wind the...
اي هدهد صبا به سبا مي فرستمت
- 91
O beloved hidden from my sight...
اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت
- 92
My Lord sweetly , Thou goest i...
مير من خوش مي روي کاندر سر و پا ميرمت
- 93
What kindness it was when , su...
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
- 94
On account of that heart - che...
زان يار دلنوازم شکريست با شکايت
- 95
Ever intoxicated keepeth me th...
مدامم مست مي دارد نسيم جعد گيسويت
- 96
For our pain , is no remedy , ...
درد ما را نيست درمان الغياث
- 97
From all the heart - ravishers...
تويي که بر سر خوبان کشوري چون تاج
- 98
If , in thy religious order , ...
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
- 99
My heart , in desire of the fa...
دل من در هواي روي فرخ
- 100
Yesterday , the Pfr , the wine...
دي پير مي فروش که ذکرش به خير باد
Ghazals 101–150
↑- 101
Wine and hidden pleasure love ...
شراب و عيش نهان چيست کار بي بنياد
- 102
Last night , the news of the b...
دوش آگهي ز يار سفرکرده داد باد
- 103
The day of union of friends re...
روز وصل دوستداران ياد باد
- 104
The sun of every vision , Thy ...
جمالت آفتاب هر نظر باد
- 105
If , to limit of his capacity ...
صوفي ار باده به اندازه خورد نوشش باد
- 106
In need of the physician's car...
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
- 107
May your goodness always incre...
حسن تو هميشه در فزون باد
- 108
O Lord, this orb is no more th...
خسروا گوي فلک در خم چوگان تو باد
- 109
For a long time my Beloved no ...
دير است که دلدار پيامي نفرستاد
- 110
Elderly of head , into my head...
پيرانه سرم عشق جواني به سر افتاد
- 111
O true Beloved when , into the...
عکس روي تو چو در آينه جام افتاد
- 112
Whoever, to your face, such ch...
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد
- 113
Last night, pansy addressed fl...
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشاني داد
- 114
O true Beloved the Huma of the...
هماي اوج سعادت به دام ما افتد
- 115
Plant the tree of friendship ,...
درخت دوستي بنشان که کام دل به بار آرد
- 116
That one that , in his vision ...
کسي که حسن و خط دوست در نظر دارد
- 117
At the time of beholding His f...
دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد
- 118
Whoever holds a cup in hand Fo...
آن کس که به دست جام دارد
- 119
That heart that is the hidden ...
دلي که غيب نماي است و جام جم دارد
- 120
I have an idol that , the cano...
بتي دارم که گرد گل ز سنبل سايه بان دارد
- 121
Every one , who , his heart co...
هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد
- 122
He, who always keeps his trust...
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
- 123
Wonderful harmony and great me...
مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد
- 124
That one , from whose fragrant...
آن که از سنبل او غاليه تابي دارد
- 125
That one is not the beloved , ...
شاهد آن نيست که مويي و مياني دارد
- 126
Without the true Beloved's bea...
جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد
- 127
The luminosity of Thy face , t...
روشني طلعت تو ماه ندارد
- 128
In this city is no idol that ,...
نيست در شهر نگاري که دل ما ببرد
- 129
If , the heart's grief from ou...
اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد
- 130
In the morning , the bulbul Ha...
سحر بلبل حکايت با صبا کرد
- 131
Come for plunder of the tray o...
بيا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
- 132
With clear wine, a wise one wa...
به آب روشن مي عارفي طهارت کرد
- 133
Dervish laid a trap with sligh...
صوفي نهاد دام و سر حقه باز کرد
- 134
A bulbul Hafiz drank the blood...
بلبلي خون دلي خورد و گلي حاصل کرد
- 135
Like the swift wind , resoluti...
چو باد عزم سر کوي يار خواهم کرد
- 136
Into the curve of that doubled...
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
- 137
My heart from me , He took con...
دل از من برد و روي از من نهان کرد
- 138
Memory be of that one , who , ...
ياد باد آن که ز ما وقت سفر ياد نکرد
- 139
On her the beloved's path , I ...
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
- 140
O heart, the pain of love burn...
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
- 141
O friends, repented from drunk...
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد
- 142
For years my heart was in sear...
دوستان دختر رز توبه ز مستوري کرد
- 143
Search for the cup of Jamshid ...
سال ها دل طلب جام جم از ما مي کرد
- 144
At the head of Jamshid's cup ,...
به سر جام جم آن گه نظر تواني کرد
- 145
I know not what is the intoxic...
چه مستيست ندانم که رو به ما آورد
- 146
At morning time , a perfume fr...
صبا وقت سحر بويي ز زلف يار مي آورد
- 147
Last night , news to me the me...
نسيم باد صبا دوشم آگهي آورد
- 148
When my true Beloved the wine ...
يارم چو قدح به دست گيرد
- 149
Save the love of those moon of...
دلم جز مهر مه رويان طريقي بر نمي گيرد
- 150
If the Saki the true Beloved t...
ساقي ار باده از اين دست به جام اندازد
Ghazals 151–200
↑- 151
A world altogether , to pass l...
دمي با غم به سر بردن جهان يک سر نمي ارزد
- 152
The radiance of your goodness ...
در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد
- 153
In the morning when , his stan...
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
- 154
O Minstrel play a note , at th...
راهي بزن که آهي بر ساز آن توان زد
- 155
If after Him , I go , He up st...
اگر روم ز پي اش فتنه ها برانگيزد
- 156
To our friend Muhammad in beau...
به حسن و خلق و وفا کس به يار ما نرسد
- 157
Desire of passion for Thy fres...
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
- 158
I and refusal of wine What a t...
من و انکار شراب اين چه حکايت باشد
- 159
Not all purity without alloy i...
نقد صوفي نه همه صافي بي غش باشد
- 160
Pleasant is khilvat , if my be...
خوش است خلوت اگر يار يار من باشد
- 161
How a lustrous verse exciteth ...
کي شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد
- 162
Happy came the rose and more h...
خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
- 163
Without the beloved's face , t...
گل بي رخ يار خوش نباشد
- 164
Morning breeze, its fragrance ...
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
- 165
As for me , out of my head , l...
مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد
- 166
The day of separation from , a...
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد
- 167
The star Muhammad gleamed and ...
ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
- 168
In the wish that my heart's wo...
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
- 169
I see no friends around, whate...
ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد
- 170
Last night , to the wine - hou...
زاهد خلوت نشين دوش به ميخانه شد
- 171
Last night in the time of Muha...
دوش از جناب آصف پيک بشارت آمد
- 172
Love for Thee , the plant of p...
عشق تو نهال حيرت آمد
- 173
When , in prayer , to me recol...
در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد
- 174
O heart glad tidings that the ...
مژده اي دل که دگر باد صبا بازآمد
- 175
For the congratulation of the ...
صبا به تهنيت پير مي فروش آمد
- 176
In the morning , to my pillow ...
سحرم دولت بيدار به بالين آمد
- 177
Not every painted face has cha...
نه هر که چهره برافروخت دلبري داند
- 178
Whoever was intimate with his ...
هر که شد محرم دل در حرم يار بماند
- 179
Arrived the glad tidings that ...
رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند
- 180
O thou whose pistachio mouth l...
اي پسته تو خنده زده بر حديث قند
- 181
From now on, that tall spruce ...
بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند
- 182
Thou wrotest not the account o...
حسب حالي ننوشتي و شد ايامي چند
- 183
At the break of dawn from sorr...
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
- 184
At the gates of the tavern I s...
دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند
- 185
Of coins of hearts is it that ...
نقدها را بود آيا که عياري گيرند
- 186
If lawful the need of profliga...
گر مي فروش حاجت رندان روا کند
- 187
O heart, break, because a shat...
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
- 188
For profligacy and love , my c...
مرا به رندي و عشق آن فضول عيب کند
- 189
If again passing by me the bir...
طاير دولت اگر باز گذاري بکند
- 190
One day , when recollection of...
کلک مشکين تو روزي که ز ما ياد کند
- 191
Who is that one , who , by way...
آن کيست کز روي کرم با ما وفاداري کند
- 192
Inclination for the sward , th...
سرو چمان من چرا ميل چمن نمي کند
- 193
Astonied at our glance - playi...
در نظربازي ما بي خبران حيرانند
- 194
When sorrows upon seekers' hea...
سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند
- 195
The slave of thy intoxicated e...
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
- 196
Those who turn lead into gold ...
آنان که خاک را به نظر کيميا کنند
- 197
When sweethearts with such cha...
شاهدان گر دلبري زين سان کنند
- 198
I said, when will your lips mi...
گفتم کي ام دهان و لبت کامران کنند
- 199
On the pulpit, preachers, good...
واعظان کاين جلوه در محراب و منبر مي کنند
- 200
Thou knowest what tale it is t...
داني که چنگ و عود چه تقرير مي کنند
Ghazals 201–250
↑- 201
Wine without adulteration and ...
شراب بي غش و ساقي خوش دو دام رهند
- 202
O heart it may be that the doo...
بود آيا که در ميکده ها بگشايند
- 203
For years, to the red wine, my...
سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
- 204
Happy days were when your hand...
ياد باد آن که نهانت نظري با ما بود
- 205
As long as wine and tavern are...
تا ز ميخانه و مي نام و نشان خواهد بود
- 206
O true Beloved before this , m...
پيش از اينت بيش از اين انديشه عشاق بود
- 207
Mine be recollection of that t...
ياد باد آن که سر کوي توام منزل بود
- 208
Those who are tired may seek y...
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
- 209
By the sword of inclination of...
قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود
- 210
Last night , in our assembly o...
دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود
- 211
Last night , He the true Belov...
دوش مي آمد و رخساره برافروخته بود
- 212
In the morning - time , me the...
يک دو جامم دي سحرگه اتفاق افتاده بود
- 213
Verily the jewel of the treasu...
گوهر مخزن اسرار همان است که بود
- 214
In a pleasant dream , I beheld...
ديدم به خواب خوش که به دستم پياله بود
- 215
O Lord in the street of the wi...
به کوي ميکده يا رب سحر چه مشغله بود
- 216
That friend , by whom our hous...
آن يار کز او خانه ما جاي پري بود
- 217
O Muslims kind of heart once a...
مسلمانان مرا وقتي دلي بود
- 218
In eternity without beginning ...
در ازل هر کو به فيض دولت ارزاني بود
- 219
Now that from non - existence ...
کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
- 220
From the eye , all over our fa...
از ديده خون دل همه بر روي ما رود
- 221
When I place my hand on the ti...
چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
- 222
Every one , who on account of ...
از سر کوي تو هر کو به ملالت برود
- 223
From the tablet of my heart an...
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
- 224
O happy that heart that , ever...
خوشا دلي که مدام از پي نظر نرود
- 225
Saki the tale of the cypress a...
ساقي حديث سرو و گل و لاله مي رود
- 226
I fear lest , in respect of ou...
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
- 227
Although to the city - admonis...
گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود
- 228
If , from thy garden , I pluck...
گر من از باغ تو يک ميوه بچينم چه شود
- 229
Trace of the true Beloved's mo...
بخت از دهان دوست نشانم نمي دهد
- 230
If the heart draw me to musky ...
اگر به باده مشکين دلم کشد شايد
- 231
I said I long for thee You...
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آيد
- 232
In desire of that I am that , ...
بر سر آنم که گر ز دست برآيد
- 233
Till you grant my wish, I won'...
دست از طلب ندارم تا کام من برآيد
- 234
When the golden orb ascends fr...
چو آفتاب مي از مشرق پياله برآيد
- 235
O how happy the time when the ...
زهي خجسته زماني که يار بازآيد
- 236
If , by my door , that holy bi...
اگر آن طاير قدسي ز درم بازآيد
- 237
One more breath, my fate is at...
نفس برآمد و کام از تو بر نمي آيد
- 238
On account of the new moon of ...
جهان بر ابروي عيد از هلال وسمه کشيد
- 239
Good news, spring is neigh and...
رسيد مژده که آمد بهار و سبزه دميد
- 240
Spring winds the March rain cl...
ابر آذاري برآمد باد نوروزي وزيد
- 241
O dear friends of the friend o...
معاشران ز حريف شبانه ياد آريد
- 242
Come for the standard of Mansu...
بيا که رايت منصور پادشاه رسيد
- 243
In the morning breeze, your sc...
بوي خوش تو هر که ز باد صبا شنيد
- 244
Friends, unlock the locks of t...
معاشران گره از زلف يار باز کنيد
- 245
O bird of Paradise, your secre...
الا اي طوطي گوياي اسرار
- 246
Tis the 'id and , at last , th...
عيد است و آخر گل و ياران در انتظار
- 247
O breeze murshid thy passing b...
صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار
- 248
O breeze from such a one's str...
اي صبا نکهتي از کوي فلاني به من آر
- 249
O breeze from the dust of the ...
اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار
- 250
O beloved display thy face and...
روي بنماي و وجود خودم از ياد ببر
Ghazals 251–300
↑- 251
Tis the night of power ; and c...
شب وصل است و طي شد نامه هجر
- 252
If life were , to the wine - h...
گر بود عمر به ميخانه رسم بار دگر
- 253
O thou , from the splendour of...
اي خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
- 254
The patient nightingale on a b...
ديگر ز شاخ سرو سهي بلبل صبور
- 255
Back to Kin'an , lost Yusuf co...
يوسف گمگشته بازآيد به کنعان غم مخور
- 256
A piece of advice , I make the...
نصيحتي کنمت بشنو و بهانه مگير
- 257
O true Beloved display Thy fac...
روي بنما و مرا گو که ز جان دل برگير
- 258
Thanks a thousand , that , aga...
هزار شکر که ديدم به کام خويشت باز
- 259
Who , for the sight of the tru...
منم که ديده به ديدار دوست کردم باز
- 260
O thou dainty cypress of beaut...
اي سرو ناز حسن که خوش مي روي به ناز
- 261
O true Beloved come , so that ...
درآ که در دل خسته توان درآيد باز
- 262
The state of bloody hearts , w...
حال خونين دلان که گويد باز
- 263
O true Beloved come and , upon...
بيا و کشتي ما در شط شراب انداز
- 264
O Saki arise and into the cup ...
خيز و در کاسه زر آب طربناک انداز
- 265
Through desire of thy lip , fo...
برنيامد از تمناي لبت کامم هنوز
- 266
Ravished is my heart by one li...
دلم رميده لولي وشيست شورانگيز
- 267
O breeze if by the bank of the...
اي صبا گر بگذري بر ساحل رود ارس
- 268
From the world's rose - garden...
گلعذاري ز گلستان جهان ما را بس
- 269
O heart the companion of thy j...
دلا رفيق سفر بخت نيکخواهت بس
- 270
Ask not what sorrows for love ...
درد عشقي کشيده ام که مپرس
- 271
Of her black hair I complain, ...
دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس
- 272
O Murshid come back ; and of m...
بازآي و دل تنگ مرا مونس جان باش
- 273
If thou be the compassionate f...
اگر رفيق شفيقي درست پيمان باش
- 274
In the spring season of the tu...
به دور لاله قدح گير و بي ريا مي باش
- 275
Sufi a beautiful rose pluck an...
صوفي گلي بچين و مرقع به خار بخش
- 276
The gardener the holy travelle...
باغبان گر پنج روزي صحبت گل بايدش
- 277
The thought of the bulbul the ...
فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش
- 278
Bitter strong wine , whose pow...
شراب تلخ مي خواهم که مردافکن بود زورش
- 279
How beautiful is Shiraz's unpa...
خوشا شيراز و وضع بي مثالش
- 280
When His the true Beloved's tr...
چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
- 281
O Lord that fresh laughing ros...
يا رب اين نوگل خندان که سپردي به منش
- 282
Took away my serenity, patienc...
ببرد از من قرار و طاقت و هوش
- 283
At morn , from the invisible m...
سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش
- 284
Last night from the corner of ...
هاتفي از گوشه ميخانه دوش
- 285
In the age of the king , fault...
در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
- 286
Last night , to me , a mystery...
دوش با من گفت پنهان کارداني تيزهوش
- 287
O true Beloved the form , all ...
اي همه شکل تو مطبوع و همه جاي تو خوش
- 288
The water - bank , and the wil...
کنار آب و پاي بيد و طبع شعر و ياري خوش
- 289
The collection of beauteousnes...
مجمع خوبي و لطف است عذار چو مهش
- 290
Affrighted , became my heart ;...
دلم رميده شد و غافلم من درويش
- 291
In this city , my fortune , I ...
ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش
- 292
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
- 293
In the morn from the privacy o...
بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
- 294
Faithful in your love, my fame...
در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
- 295
At dawn, to the garden, to inh...
سحر به بوي گلستان دمي شدم در باغ
- 296
If fortune give aid , to my ha...
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
- 297
The reed's tongue hath no desi...
زبان خامه ندارد سر بيان فراق
- 298
Secure place and sweet wine an...
مقام امن و مي بي غش و رفيق شفيق
- 299
If you drink wine, let a drop ...
اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاک
- 300
If a thousand enemies are inte...
هزار دشمنم ار مي کنند قصد هلاک
Ghazals 301–350
↑- 301
O beloved salt rights with thy...
اي دل ريش مرا با لب تو حق نمک
- 302
O cool breeze of the north the...
خوش خبر باشي اي نسيم شمال
- 303
The breeze of love's perfume ,...
شممت روح وداد و شمت برق وصال
- 304
The world - possessor , defend...
داراي جهان نصرت دين خسرو کامل
- 305
Even as in the rose - season t...
به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
- 306
If , to Thy street , the power...
اگر به کوي تو باشد مرا مجال وصول
- 307
In praise of those good qualit...
هر نکته اي که گفتم در وصف آن شمايل
- 308
O Thou , whose face is like pa...
اي رخت چون خلد و لعلت سلسبيل
- 309
Love - playing and youthfulnes...
عشقبازي و جواني و شراب لعل فام
- 310
Bird , auspicious of foot , gr...
مرحبا طاير فرخ پي فرخنده پيام
- 311
Lover of the face youthful , j...
عاشق روي جواني خوش نوخاسته ام
- 312
Glad tidings to the abode of Z...
بشري اذ السلامه حلت بذي سلم
- 313
Saki true Beloved come back ; ...
بازآي ساقيا که هواخواه خدمتم
- 314
Last night , me , from power t...
دوش بيماري چشم تو ببرد از دستم
- 315
All my knowledge and piety I d...
به غير از آن که بشد دين و دانش از دستم
- 316
Dont let your hair with the w...
زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم
- 317
Openly I admit, with much joy ...
فاش مي گويم و از گفته خود دلشادم
- 318
You see my state, and still in...
مرا مي بيني و هر دم زيادت مي کني دردم
- 319
For years I followed the drunk...
سال ها پيروي مذهب رندان کردم
- 320
With a flood of tears, to slee...
ديشب به سيل اشک ره خواب مي زدم
- 321
Though I am old and decrepit a...
هر چند پير و خسته دل و ناتوان شدم
- 322
My fantasy of thy vision, my i...
خيال نقش تو در کارگاه ديده کشيدم
- 323
Laden with my ignorant ties As...
ز دست کوته خود زير بارم
- 324
Like her hair, in my affairs t...
گر چه افتاد ز زلفش گرهي در کارم
- 325
If I find the dust under Belov...
گر دست دهد خاک کف پاي نگارم
- 326
In the secret house of joy I i...
در نهانخانه عشرت صنمي خوش دارم
- 327
I have made a sacred oath For ...
مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم
- 328
Who am I that , over that frag...
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
- 329
In the morning , Jauza Gemini ...
جوزا سحر نهاد حمايل برابرم
- 330
Like the morning of laughing f...
تو همچو صبحي و من شمع خلوت سحرم
- 331
I won't hold his hands, if the...
به تيغم گر کشد دستش نگيرم
- 332
With the point of Thy arrow - ...
مزن بر دل ز نوک غمزه تيرم
- 333
Mourning the night of the dead...
نماز شام غريبان چو گريه آغازم
- 334
IF into the curl of Thy two tr...
گر دست رسد در سر زلفين تو بازم
- 335
Once again, if I find my way t...
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
- 336
In the hope of union, my very ...
مژده وصل تو کو کز سر جان برخيزم
- 337
In the pursuit of the desire o...
چرا نه در پي عزم ديار خود باشم
- 338
The friend I am of the sweet f...
من دوستدار روي خوش و موي دلکشم
- 339
When to the rose - bed of the ...
خيال روي تو چون بگذرد به گلشن چشم
- 340
Although from the heart's fire...
من که از آتش دل چون خم مي در جوشم
- 341
For the reproof of the adversa...
گر من از سرزنش مدعيان انديشم
- 342
The dust of my body is the vei...
حجاب چهره جان مي شود غبار تنم
- 343
Passed have forty years and mo...
چل سال بيش رفت که من لاف مي زنم
- 344
Tis a life - time since , in s...
عمريست تا من در طلب هر روز گامي مي زنم
- 345
O morning cypress without thee...
بي تو اي سرو روان با گل و گلشن چه کنم
- 346
Not that profligate am I that ...
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
- 347
O idol with grief of love for ...
صنما با غم عشق تو چه تدبير کنم
- 348
My eye , an ocean of weeping I...
ديده دريا کنم و صبر به صحرا فکنم
- 349
Last night I said, "put longin...
دوش سوداي رخش گفتم ز سر بيرون کنم
- 350
In the morning , with the desi...
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
Ghazals 351–400
↑- 351
Next spring, giving up wine, I...
حاشا که من به موسم گل ترک مي کنم
- 352
For a long time past , in the ...
روزگاري شد که در ميخانه خدمت مي کنم
- 353
Love of the Beloved and this w...
من ترک عشق شاهد و ساغر نمي کنم
- 354
With your long curled eyelashe...
به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم
- 355
Now , the good counsel of the ...
حاليا مصلحت وقت در آن مي بينم
- 356
If , from my hand , there aris...
گرم از دست برخيزد که با دلدار بنشينم
- 357
In the tavern of the Magi I se...
در خرابات مغان نور خدا مي بينم
- 358
Hardships and sorrows, for som...
غم زمانه که هيچش کران نمي بينم
- 359
Joyous that day when from this...
خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم
- 360
If from this ruined house, hom...
گر از اين منزل ويران به سوي خانه روم
- 361
That one the true Beloved , or...
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
- 362
Obtained was the sight of the ...
ديدار شد ميسر و بوس و کنار هم
- 363
From the true Beloved , is my ...
دردم از يار است و درمان نيز هم
- 364
Heart given from the hand , lo...
ما بي غمان مست دل از دست داده ايم
- 365
A hundred times , before the d...
عمريست تا به راه غمت رو نهاده ايم
- 366
Not in pursuit of pomp and of ...
ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده ايم
- 367
From the Old Magi I have a sac...
فتوي پير مغان دارم و قوليست قديم
- 368
Arise so that by the wine - ho...
خيز تا از در ميخانه گشادي طلبيم
- 369
I expected friendship from my ...
ما ز ياران چشم ياري داشتيم
- 370
From us , wherefore seeketh th...
صلاح از ما چه مي جويي که مستان را صلا گفتيم
- 371
At the head of the wine - hous...
ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم
- 372
Permit us to pass by the highw...
بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم
- 373
Arise so that to the tavern , ...
خيز تا خرقه صوفي به خرابات بريم
- 374
Rose petals let us scatter And...
بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم
- 375
O Sufi come the khirka of hypo...
صوفي بيا که خرقه سالوس برکشيم
- 376
Friends in the rose - season ,...
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشيم
- 377
One night , our hand we shall ...
ما شبي دست برآريم و دعايي بکنيم
- 378
Evil of any we utter not incli...
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم
- 379
Happy is my head and with loud...
سرم خوش است و به بانگ بلند مي گويم
- 380
I have said many a time, and I...
بارها گفته ام و بار دگر مي گويم
- 381
Although , apparently , the sl...
گر چه ما بندگان پادشهيم
- 382
To the shattered one , when th...
فاتحه اي چو آمدي بر سر خسته اي بخوان
- 383
As much as my grief of love to...
چندان که گفتم غم با طبيبان
- 384
O beloved from separation from...
مي سوزم از فراقت روي از جفا بگردان
- 385
O Lord that musky fragrant dee...
يا رب آن آهوي مشکين به ختن بازرسان
- 386
O true Beloved for God's sake ...
خدا را کم نشين با خرقه پوشان
- 387
The Shah of those box - tree o...
شاه شمشادقدان خسرو شيرين دهنان
- 388
Joy - exciting and repentance ...
بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شکن
- 389
Like the rose , momently , by ...
چو گل هر دم به بويت جامه در تن
- 390
Officers of King of the flower...
افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن
- 391
Than the thought of wine and o...
خوشتر از فکر مي و جام چه خواهد بودن
- 392
Knowest thou what fortune is '...
داني که چيست دولت ديدار يار ديدن
- 393
I am the infamous lover in thi...
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن
- 394
O Thou , whose face , moon in ...
اي روي ماه منظر تو نوبهار حسن
- 395
O Beloved for Thy rose - leaf ...
گلبرگ را ز سنبل مشکين نقاب کن
- 396
O Saki 'tis the morn of youth ...
صبح است ساقيا قدحي پرشراب کن
- 397
O true Beloved by the door ent...
ز در درآ و شبستان ما منور کن
- 398
I have something to say my dea...
اي نور چشم من سخني هست گوش کن
- 399
O beloved glance make and the ...
کرشمه اي کن و بازار ساحري بشکن
- 400
One lofty of stature , bold , ...
بالابلند عشوه گر نقش باز من
Ghazals 401–450
↑- 401
When to reach His skirt the du...
چون شوم خاک رهش دامن بيفشاند ز من
- 402
A heart - alluring subtlety , ...
نکته اي دلکش بگويم خال آن مه رو ببين
- 403
Ruby wine love for the true Be...
شراب لعل کش و روي مه جبينان بين
- 404
On the rank of profligates kee...
مي فکن بر صف رندان نظري بهتر از اين
- 405
By the soul of the Pir of the ...
به جان پير خرابات و حق صحبت او
- 406
The beloved said Forth , thou ...
گفتا برون شدي به تماشاي ماه نو
- 407
The green fields of fate were ...
مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو
- 408
O Thou that hast the resplende...
اي آفتاب آينه دار جمال تو
- 409
O thou that hast the blood - p...
اي خونبهاي نافه چين خاک راه تو
- 410
O thou that hast the kaba of s...
اي قباي پادشاهي راست بر بالاي تو
- 411
Torment of envy to the violet ...
تاب بنفشه مي دهد طره مشک ساي تو
- 412
Mine is an eye , blood - shedd...
مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
- 413
The down the world's up - spri...
خط عذار يار که بگرفت ماه از او
- 414
Pleasure's rose - bush blossom...
گلبن عيش مي دمد ساقي گلعذار کو
- 415
Tell me of my friend, my messe...
اي پيک راستان خبر يار ما بگو
- 416
Happy is the breeze , ambergri...
خنک نسيم معنبر شمامه اي دلخواه
- 417
Forever joy is my prize With t...
عيشم مدام است از لعل دلخواه
- 418
If arrows fly Down from the sk...
گر تيغ بارد در کوي آن ماه
- 419
Than eternal life, union is be...
وصال او ز عمر جاودان به
- 420
Suddenly you rent the veil, wh...
ناگهان پرده برانداخته اي يعني چه
- 421
The door threshold of the magi...
در سراي مغان رفته بود و آب زده
- 422
O thou that , with the long tr...
اي که با سلسله زلف دراز آمده اي
- 423
Last night , to the door of th...
دوش رفتم به در ميکده خواب آلوده
- 424
Dont separate from me, thou d...
از من جدا مشو که توام نور ديده اي
- 425
The skirt - trailer damsel kep...
دامن کشان همي شد در شرب زرکشيده
- 426
With my heart's blood , a lett...
از خون دل نوشتم نزديک دوست نامه
- 427
In the early morn , when intox...
چراغ روي تو را شمع گشت پروانه
- 428
Early morning, drunk from the ...
سحرگاهان که مخمور شبانه
- 429
Saki come for the goblet of th...
ساقي بيا که شد قدح لاله پر ز مي
- 430
If to the voice of the bulbul ...
به صوت بلبل و قمري اگر ننوشي مي
- 431
His lip , I kiss and down drin...
لبش مي بوسم و در مي کشم مي
- 432
I am drunk with Love, bearer, ...
مخمور جام عشقم ساقي بده شرابي
- 433
O thou that , on the moon of t...
اي که بر ماه از خط مشکين نقاب انداختي
- 434
O heart a moment , void of lov...
اي دل مباش يک دم خالي ز عشق و مستي
- 435
To the adversary , utter not t...
با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي
- 436
If to us a letter , that perfu...
آن غاليه خط گر سوي ما نامه نوشتي
- 437
O thou , of whose street , onl...
اي قصه بهشت ز کويت حکايتي
- 438
By her two tresses , Salma bou...
سبت سلمي بصدغيها فؤادي
- 439
Last night , in sleep , I saw ...
ديدم به خواب دوش که ماهي برآمدي
- 440
In the morning , to the breeze...
سحر با باد مي گفتم حديث آرزومندي
- 441
If , kind on our state the hea...
چه بودي ار دل آن ماه مهربان بودي
- 442
By His the true Beloved's soul...
به جان او که گرم دسترس به جان بودي
- 443
If , like the lofty cypress , ...
چو سرو اگر بخرامي دمي به گلزاري
- 444
'Tis a city full of graceful o...
شهريست پرظريفان و از هر طرف نگاري
- 445
O Beloved Thou whose purpose i...
تو را که هر چه مراد است در جهان داري
- 446
O breeze the perfume of that m...
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داري
- 447
O beloved come towards us this...
بيا با ما مورز اين کينه داري
- 448
O thou that , in the tavern - ...
اي که در کوي خرابات مقامي داري
- 449
O thou, who considers separati...
اي که مهجوري عشاق روا مي داري
- 450
For a long time, has left me w...
روزگاريست که ما را نگران مي داري
Ghazals 451–495
↑- 451
On the day of judgment , thee ...
خوش کرد ياوري فلکت روز داوري
- 452
For the sake of love's existen...
طفيل هستي عشقند آدمي و پري
- 453
You, who are so proud of your ...
اي که دايم به خويش مغروري
- 454
From the street of the friend ...
ز کوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي
- 455
In fruitlessness and lustfulne...
عمر بگذشت به بي حاصلي و بوالهوسي
- 456
In the spring, open your heart...
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشي
- 457
Efforts , a thousand , I made ...
هزار جهد بکردم که يار من باشي
- 458
O heart that moment when , int...
اي دل آن دم که خراب از مي گلگون باشي
- 459
With this beauteous writing th...
زين خوش رقم که بر گل رخسار مي کشي
- 460
Since my Sulaima went to 'Irak...
سليمي منذ حلت بالعراق
- 461
The tale of my desire , I wrot...
کتبت قصه شوقي و مدمعي باکي
- 462
O mouth , thou resembleth a ca...
يا مبسما يحاکي درجا من اللالي
- 463
The salutation of God as long ...
سلام الله ما کر الليالي
- 464
The fame of your virtuous deed...
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالي
- 465
One morning to the garden I we...
رفتم به باغ صبحدمي تا چنم گلي
- 466
This khirka that I have in ple...
اين خرقه که من دارم در رهن شراب اولي
- 467
O Saki of that pure wine of lo...
زان مي عشق کز او پخته شود هر خامي
- 468
From me , the beggar , to king...
که برد به نزد شاهان ز من گدا پيامي
- 469
Came the breeze giving fragran...
انت روائح رند الحمي و زاد غرامي
- 470
Alas full , full of pain is my...
سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي
- 471
To me , from the heart - ravis...
ز دلبرم که رساند نوازش قلمي
- 472
God , I praise for the justice...
احمد الله علي معدله السلطان
- 473
Time consider plunder to that ...
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتواني
- 474
O true Beloved Thy well - wish...
هواخواه توام جانا و مي دانم که مي داني
- 475
People spake , saying In beaut...
گفتند خلايق که تويي يوسف ثاني
- 476
Breeze of the morning of happi...
نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو داني
- 477
Two friends holy travellers go...
دو يار زيرک و از باده کهن دومني
- 478
Drink the cup of the wine of u...
نوش کن جام شراب يک مني
- 479
Tis morning ; and , droppeth h...
صبح است و ژاله مي چکد از ابر بهمني
- 480
O thou who , in our slaughter ...
اي که در کشتن ما هيچ مدارا نکني
- 481
This my subtlety , hear that ,...
بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کني
- 482
O heart, the street of Love is...
اي دل به کوي عشق گذاري نمي کني
- 483
A traveler in a strange land T...
سحرگه ره روي در سرزميني
- 484
Perchance , with desire of khi...
تو مگر بر لب آبي به هوس بنشيني
- 485
If to the voice of the bulbul ...
ساقيا سايه ابر است و بهار و لب جوي
- 486
O Saki 'tis the shade of the c...
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوي
- 487
From the cypress - hough , in ...
اي بي خبر بکوش که صاحب خبر شوي
- 488
O thou void of news of love st...
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهي
- 489
In the morning , the invisible...
اي در رخ تو پيدا انوار پادشاهي
- 490
In the land of the Magi, none ...
در همه دير مغان نيست چو من شيدايي
- 491
Not , in all the cloisters of ...
به چشم کرده ام ابروي ماه سيمايي
- 492
Salutations to the day of frie...
سلامي چو بوي خوش آشنايي
- 493
A salutation , like the pleasa...
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
- 494
O king of the lovely the belov...
اي دل گر از آن چاه زنخدان به درآيي
- 495
Drink wine and spread flowers ...
مي خواه و گل افشان کن از دهر چه مي جويي
